مير سيد شريف راقم سمرقندى

82

تاريخ راقم ( فارسى )

از پس پرده هاتف غيبى * گفت بر من بگو « زمانه خراب » ذكر خروج شاه اسماعيل به فرمان ربّ جليل زمانى كه كوس دولت شهنشاهى و صداى نوبت پادشاهى شاه اسماعيل در ممالك عراق و خراسان غلغله انداخت و رايت فرمانروايى در عرصهء مملكت ايران برافراشت و مذهب مذموم شيعه شايع گشت به نوعى كه اهل سنّت سنيّه در هر گوشه متوارى شدند و قوم غافل يوما فيوما در ترويج و تقويت مذهب باطل مىكوشيدند بلكه ساعة و ساعة از غايت جهل و نادانى از شراب غفلت مىنوشيدند . آن مستان بادهء غرور از خمار صبح نشور آگاه نبودند . لمؤلّفه قومى كه نه آگاه ز اسرار شوند * از جام غرور مست سرشار شوند جز در سرشان خمار حاصل نشود * فردا كه ز خواب مرگ بيدار شوند در آن زمان كه مولانا شهيدى كه از فضلاى عصر و از ظرفاى دهر بود در همين تاريخ 906 « مذهب ناحق » تاريخ گفته الحق مناسب و لايق فرموده . اين معنى معلوم زمرهء از اصحاب اعراز كه از جادهء قويم انصاف انحراف و اعراض داشتند رسيده گرديد . بىتوقف و تعلل به عرض پايهء سرير سلطنت شاه اسماعيل رسانيدند . شاه به احضار مولانا امر كرد مشار اليه در حضور شاه حاضر شده فرمود كه احوال داعى از امثال اينچنين جنايات و خيانات مبرّاست بلكه از انديشهء اين نوع خيالات و تصورات معرّا . نه بر زبان گذرانيده‌ام نه بر خاطر نه بر عقيده من نيز هرگز آن بوده است . هرگز انامل فكرت رقم اين حال بر صحيفهء خيال نكشيده ، انديشهء اين صورت مطلقا در لوح آيينه خاطر فاتر نرسيده و اين كمينه از لباس آلودهء تهمت معرّاست و از تفكر اين محالات منزّه و مبرّا . آنچه بكر فكر از حملهء خيال نموده « مذهبنا حق » است نه مذهب ناحقّ . اين سخن خاطر خواه شاه گرديده اصحاب غرض جمله خوار و خاسر گشتند . تاريخ فوت مولانا جلال الدين دوّانى قدّس سرّه نيّر اوج عظمت و اجلال ، آفتاب سپهر فضل و افضال ، خورشيد فلك دانش و كمال ، مهر پرتنوير آسمان اقبال ، علّامهء دوّانى . مولانا جلال در تاريخ هشتصد و سى از جهل‌آباد